على آقا نورى

282

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

( و يا صورت معقول‌ترى ) از عقايد غلات صدر اول دانسته و مىگويند : چنين به نظر مىرسد كه جريان فكرى مفوضه پيوندى نامبارك از دو نظريه غالىگرا از غلات كيسانى در اوايل قرن دوم بوده است . نظريه اول ، نظريه حلول روح خداوند يا نور او در جسم پيامبر و ائمه بود . غلات قرن اول پيامبر يا ائمه را به‌طور ساده خدا و تجسم تمام هويت الهى مىدانستند اما بنابراين نظر متاخرتر ، امام مظهر بخشى از روح خدا يا محل استقرار اخگرى از نور الهى بود كه از آدم از طريق سلسله‌اى از پيامبران به آنان رسيده بود . نظريه دوم تفسير جديدى بود كه گويا براى نخستين‌بار بيان بن سمعان نهدى ( متوفاى 119 ق ) از رؤساى كيسانيه آن عصر ، از آيه وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ عرضه داشت . او مىگفت اين آيه از دو خدا سخن مىگويد كه يكى خداى آسمان‌هاست و ديگرى خداى زمين ، هرچند خداى آسمانها بزرگتر و خداى زمين كوچكتر و فرمانبردار اوست . اين دو نظريه در دهه چهارم قرن دوم وسيله ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اسدى ( متوفى حوالى 138 ) ، رئيس غلات خطابيه ، با يكديگر به اين صورت تلفيق شد كه روح خدا در مقام تنزل در شكل امام صادق عليه السّلام مجسم شده و اكنون وى خداى زمين است . مذهب مفوضه كه اندكى پس از كشته شدن ابو الخطاب توسط يكى از هواداران پيشين او ، مفضل بن عمر جعفى صيرفى ( متوفى پيش از 179 ) ، بنيان‌گذارى شد به شكل روشن ، صورت متطورترى از همان فكر بود . « 1 » بنابراين ديدگاه از اين زمان به بعد هيچ‌كس به‌طور مستقيم نمىگفت كه امامان خدايند . در واقع اگر اين انديشه‌ها را جزو انديشه‌هاى غالىگرى به حساب

--> ( 1 ) . نك : مدرسى ، ص 37 - 38 با ذكر منابع .